نام فارابی در علوم مختلف بسیار شنیده شده است، از ریاضی و نجوم گرفته تا فلسفه و منطق. اما جایی که نام او بیش از هر بخش دیگری میدرخشد، موسیقی است. او نظریهپرداز بزرگ موسیقی و از شخصیتهای تاثیرگذار تاریخ ایران و منطقه آسیای مرکزی است.
روز ۳۰ آبان، روز بزرگداشت فارابی و همچنین روز بزرگداشت حکمت و فلسفه است. به همین دلیل نگاهی به کارنامه پربار یکی از برجستهترین اندیشمندان شرق انداختهایم.
مقدمه: موسیقی، نه سرگرمی که علم!
آیا تا به حال به ماهیت موسیقی فکر کردهاید؟ آیا تا به حال این سوال بنیادی را از خود پرسیدهاید که موسیقی واقعا چیست؟ بیشتر ما موسیقی را به دید راهی برای آرامش، شادی و یا رقص میبینیم و به بیان کلیتر آن را یک سرگرمی میدانیم؛ اما برای اندیشمند بزرگی مثل ابونصر فارابی، ماجرا به این سادگی نبود و او نگاهی پیچیدهتر و عمیقتر به این مقوله داشت.
فارابی که به دلیل جایگاه بلند علمی با لقب «معلم ثانی» (بعد از ارسطو) شناخته میشود، بر این عقیده بود که فلسفه موسیقی چیزی فراتر از نغمه و ریتم است و با استفاده از روشهای علمی و اثباتی، جایگاه موسیقی را از یک هنر به یک علم دقیق و جدی ارتقا داد. در این پست وبلاگ دنیای موسیقی، نگاهی نزدیک و متفاوت به دیدگاه خاص فارابی میاندازیم و میبینیم که چرا اندیشههای او پس از هزار سال، همچنان برای جامعه موسیقی امروز اهمیت دارد.
خاستگاه موسیقی از دید فارابی: تقلید از طبیعت
فارابی خاستگاه موسیقی را از طبیعت میداند و آن را به عنوان امری تقلیدی مطرح میکند. از نظر او، موسیقی از نیاز ذاتی انسان به تقلید از اصوات طبیعت (مانند آواز، صدای حیوانات و پدیدههای طبیعی) و تلاش برای ایجاد نظم و تناسب در این صداها نشات گرفته است. این دیدگاه، ریشه موسیقی را به خاستگاه طبیعی آن بازمیگرداند؛ جایی که موسیقی بدل به یک امر بنیادین میشود که از مشاهده و تقلید از هستی ریشه گرفته است.

۱. فارابی: نابغهای که مرزهای علم را شکست
پیش از شروع صحبت در مورد نظریههای فارابی در مورد موسیقی، بهتر است کمی با شخصیت و احوال و زمانه این شخصیت تاثیرگذار تاریخ اندیشه شرق آشنا شویم. پس ما در ادامه مطلب به معرفی خاستگاه و زمینههای فکری این اندیشمند بزرگ بپردازیم و همچنین مروری خلاصه بر زندگینامه این دانشمند بزرگ داشته باشیم.
فارابی که تحصیلات خود را در مراکزی چون بیتالحکمه بغداد گذرانده بود، به متون یونانی و دانشهای زمان خود دسترسی کامل داشت و از همین طریق، بنیانگذار روشهای علمی نوین در موسیقیشناسی شد.
شخصیت و زمانه «معلم ثانی»
ابونصر محمد بن محمد فارابی، که حدود سال ۸۷۰ میلادی در روستای «وسیج» در ناحیه فاراب (واقع در خراسان بزرگ یا ماوراءالنهر) در خانوادهای نظامی چشم به جهان گشود (پدر او یکی از سرداران سپاه سامانیان بود). با این حال، فارابی به جای پی گرفتن راه پدر، راه دانش و حکمت پیش گرفت. او تقریبا تمام عمر کوتاه خود را صرف طلب علم کرد و سفرهای دراز او از زادگاهش به شهرهای علمی بزرگ آن دوران از جمله سمرقند، بخارا، مرو و به ویژه بغداد و حران، گواه عطش بیپایان او برای یادگیری است. او در بغداد نزد اساتید بزرگی همچون متی بن یونس و یوحنا بن حیلان مسیحی به فراگیری عمیق منطق ارسطویی پرداخت و به تدریج توانست بر چهار زبان فارسی، عربی، ترکی و یونانی مسلط شود.
فارابی فیلسوف و دانشمند وارستهای است که علاقههای اینجهانی زیادی نداشت و مورخان او را فردی زاهد، عزلتگزین و اهل فکر و تامل توصیف کردهاند که کوچکترین علاقهای به امور دنیوی نداشت. نقل است که سیف الدوله حمدانی (حاکم حلب و دمشق) برای او حقوقی کلان از بیتالمال تعیین کرده بود، اما فارابی به واسطه روحیه درویشمسلک خود، تنها به چهار درهم در روز قناعت میورزید تا نیازهای اولیه خود را برطرف سازد و بقیه وقتش را صرف تحقیق و تالیف کند. این خصیصه نشان از میل ذاتی او به کسب علم و دانش دارد و همین امر است که باعث شده او به عنوان یکی از تاثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ مطرح شود و عنوان «معلم ثانی» به او اطلاق شود. او در سال ۹۵۰ میلادی در دمشق وفات یافت. فارابی تاثیر زیادی بر مسیر اندیشهورزی در میان اندیشمندان مسلمان، از جمله ابوعلی سینا گذاشت.
فارابی در دوران طلایی اسلام زندگی میکرد (حدود ۸۷۲ تا ۹۵۰ میلادی) و در رشتههای بیشماری مثل منطق، سیاست، ریاضیات، پزشکی و نجوم زبانزد بود. او نگاهی چندبعدی به علوم داشت و آنها را جدا از یکدیگر در نظر نمیگرفت، بلکه آنها را در قالب یک کل یکپارچه و درهمتنیده تصور میکرد. از این حیث نگاه او شباهتهای زیادی به نظریههای مدرن اندیشمندان میانرشتهای و ترارشتهای دارد. این بینش، اساس کار او در موسیقی را بنا نهاد. او در واقع به دنبال هماهنگسازی علوم بود و موسیقی را یکی از حلقههای اصلی این زنجیره میدانست. فارابی که تحصیلات خود را در مراکزی چون بیتالحکمه بغداد گذرانده بود، به متون یونانی و دانشهای زمان خود دسترسی کامل داشت و از همین طریق، بنیانگذار روشهای علمی نوین در موسیقیشناسی شد.
الف. پیوند موسیقی با کیهان و ریاضیات: «موسیقی، زبان اعداد است»
فارابی برای عملیتر کردن و ملموستر کردن نظراتش، موسیقی را با علوم دیگر مقایسه میکرد و معتقد بود اصول بنیادین موسیقی باید از طریق روشهای ریاضی و تجربی قابل اثبات باشد.
موسیقی و ریاضیات (علم فواصل): او به صورت پیشگامانه محاسبات مربوط به فواصل موسیقی را با بهره گرفتن از ریاضی انجام داد. فارابی با دقت حیرتآوری، نسبتهای ریاضی نتها را محاسبه کرد و ثابت کرد که ساختار موسیقی بر پایه اعداد و اندازهگیریهای دقیق است. به عبارت دیگر، کیفیت و زیبایی موسیقی از نظم ریاضی آن نشات میگیرد. این رویکرد به او اجازه داد تا نه تنها فواصل شناختهشده، بلکه فواصل جدید را نیز با تکیه بر منطق ریاضی کشف و تعریف کند.
موسیقی و نجوم (علم مشاهده و روش استقرایی): فارابی میگفت وضع علم موسیقی با ستارهشناسی فرقی ندارد و هر دو بر پایه تجربه حسی و مشاهده هستند. این همان روش علمی و ترکیبی فارابی است که علم موسیقی باید از تجربه و مشاهده حسی (استقرا) آغاز شده و سپس با استدلال و محاسبه دقیق ریاضی (برهان) تأیید شود. او به این نکته اشاره میکرد که همانطور که نجوم نیازمند مشاهده اجرام آسمانی و اندازهگیری دقیق آنهاست، موسیقی نیز برای درک فواصل و ریتمها، نیازمند مشاهده دقیق حسی (شنیداری) است. این رویکرد، در واقع یک نقد محترمانه به فیثاغورثیان بود که بیش از حد بر جنبههای تئوری و ماورایی تأکید داشتند و از تجربه عملی فاصله میگرفتند. فارابی تأکید داشت که ادراک شنوایی ما اگرچه گاهی غیرقابل اعتماد است، اما سنگ بنای درک قواعد طبیعی موسیقی است و باید با محاسبه ریاضی تأیید شود.
موسیقی و روانشناسی (تاثیر بر نفس): فارابی میدانست که موسیقی میتواند روی بعد روانشناختی ذهن تأثیر بگذارد، چون احساسات ناخودآگاه ما را به صورتی شنیداری انتقال میدهد. او میخواست بداند موسیقی چطور میتواند بر «نفس» انسان تأثیر بگذارد و چرا یک ملودی خاص، احساس غم یا شادی را در ما ایجاد کند. از دیدگاه او، موسیقی با نفس انسان ارتباطی مستقیم دارد، زیرا اصوات میتوانند تصاویر و عواطف را از ناخودآگاه به فرم شنیداری بیاورند و این عمل، نوعی تعامل عمیق انسانی محسوب میشود. در واقع، او اثرگذاری موسیقی را نه یک اتفاق تصادفی، بلکه نتیجه یک نظم الهی و ریاضی میدانست که میتواند حالات نفس را تغییر دهد.
این رویکرد جامع، نیاز به تحقیقات عمیق در مورد تئوری موسیقی را در بستر علم و معیارهای اندازهگیری مشخص کرد و جایگاه موسیقی را در بین علوم عقلی تثبیت نمود.

ب. شاهکار فارابی: «کتاب الموسیقی الکبیر» و ماهیت فرهنگی موسیقی
اگر فقط بخواهیم یک کتاب از فارابی را در مورد موسیقی معرفی کنیم، قطعا «کتاب الموسیقی الکبیر» است. این اثر نه فقط یک کتاب، بلکه یک دایرةالمعارف بزرگ موسیقایی است که به عنوان برجستهترین رساله در تئوری موسیقی تا آن زمان شناخته میشود.
این کتاب جامع و مفصل، دربردارنده موارد زیر است:
فلسفه و تئوری: بحث در مورد مبانی، منشأ، و دلایل وجودی موسیقی و تقسیمبندی دقیق آن.
عناصر آهنگسازی: تجزیه و تحلیل عمیق نغمهها، ریتمها، و فواصل (از جمله توضیح «سه میانپرده» که حس کمال را القا میکند).
سازها، اجرا و فرهنگ: معرفی دقیق سازهای رایج زمانه خود و روشهای اجرای موسیقی. فارابی در عین تأکید بر قوانین جهانی، متوجه بود که اجرای عملی موسیقی، نوع سازها (مانند عود، تنبور و...) و حتی جزئیات کوک آنها، تحت تأثیر آداب و رسوم و فرهنگهای منطقهای قرار دارد. او تلاش کرد پلی بزند بین قوانین مطلق ریاضی (تئوری جهانی) و اجراهای متنوع فرهنگی (عمل منطقهای).
مهمتر از همه، تأثیر فوقالعادهای روی تمام تئوریهای موسیقی بعدی در جهان عرب و حتی اروپا گذاشت. بسیاری از متون موسیقیشناسی اروپایی قرون وسطی و رنسانس مدیون همین شاهکار فارابی هستند و به نوعی، او را باید پدر تئوری موسیقی مدرن در جهان اسلام و پلی به رنسانس اروپا دانست.

۲. تقابل بزرگ: فارابی در برابر فیثاغورثگرایی و تفاوت میان نظری و عملی
در دوران فارابی، بحثهای زیادی بر سر ماهیت و منشأ موسیقی وجود داشت. یکی از مهمترین آنها، دیدگاه فیثاغورثی بود که توسط اندیشمندانی مثل کِندی دنبال میشد. در واقع، فارابی در «کتاب الموسیقی الکبیر» تلاشی برای اصلاح این دیدگاهها انجام داد و مسیری جدید را گشود.
الف. تفکیک نظری (تئوری) و عملی (پراکتیک) و پیوند آنها
فارابی بر اساس الگوی ارسطو و در رسالهای چون «إحصاء العلوم» (شمارش علوم)، موسیقی را به دو بخش اصلی تقسیم کرد و دقیقاً دامنه هر یک را مشخص نمود:
موسیقی عملی (Practical Music): فارابی این بخش را به طور کلی به تولید آواها و ملودیها در سطح محسوس اختصاص میدهد. این موسیقی صرفاً توسط آلات (چه طبیعی مانند حنجره و چه مصنوعی مانند عود و نی) تولید میشود. در واقع، دغدغه نوازنده (صاحب موسیقی عملی) این است که صداها را در چارچوب امکانات ابزاری که با آن عادت دارد، به وجود آورد.
موسیقی نظری (Theoretical Music): این بخش بر علم و شناخت معقول (Intelligible) متمرکز است. موسیقی نظری علل و اصول آهنگسازی را در مفهومی مطلق (علی الاطلاق) و منتزع از هر ابزار و مادهای مورد بررسی قرار میدهد. این همان علمی است که به دنبال حقیقت مطلق موسیقی است.
فارابی اعتقاد داشت که تئوری بر عمل ارجح است؛ زیرا علم و شناخت کامل هدف نهایی است. با این حال، در شاهکارش، «کتاب الموسیقی الکبیر»، این دو بخش را به هم نزدیک میکند. او تأکید میکند که تئوری، هرچند مطلق است، باید حتماً با تجربه عملی و مشاهدات حسی (به ویژه با استفاده از سازهای مصنوعی که شرایط فیزیکیشان راحتتر از حنجره قابل اندازهگیری است) تأیید شود تا قابل درکتر باشد. این نگاه متعادل، فاصله گرفتن از رویکردهای صرفاً انتزاعی بود و زمینه را برای موسیقیدانان-نظریهپردازان آینده فراهم کرد.
ب. نقد فارابی به «هماهنگی افلاک»: «سیارات نمیتوانند آواز بخوانند»
فیثاغورثیان و برخی از پیشینیان فارابی در جهان اسلام، مانند کِندی و اخوانالصفا، بر «هماهنگی افلاک» و مفاهیم ماورایی تمرکز داشتند. آنها معتقد بودند فواصل موسیقی با فاصلههای سیارات در کیهان مرتبط است؛ دیدگاهی که موسیقی را از دسترس تجربه و محاسبه زمینی دور میکرد.
فارابی با اتکا به فلسفه طبیعت ارسطویی و علم فیزیک، این نظریه را بهصراحت رد کرد. او معتقد بود که «سیارات نمیتوانند آواز بخوانند» و اصوات موسیقی باید از طریق لرزشهای فیزیکی و ابزارهای مادی (چه طبیعی و چه مصنوعی) تولید شوند. این رویکرد علمی، موسیقی را از یک مفهوم عرفانی به یک پدیده قابل تحقیق تقلیل داد.
او تمرکز خود را بر روی تئوری همصدایی (Consonance) و نحوه تقسیم اکتاو گذاشت. فارابی میخواست بگوید: «من این نظریه را قبول ندارم، چون میتوانم با علم و تجربه، آن را بهتر و منطقیتر توضیح دهم». به جای پرداختن به ستارهها و فواصل نجومی، او به دنبال درک این بود که چرا گوش انسان برخی نُتها را دلنشین و همخوان میشنود. او معتقد بود این پدیده، هرچند ریشه در نظم کیهانی دارد، اما باید از طریق مکانیسمهای فیزیکی و روانشناختی قابل درک باشد. این، یک انقلاب در تئوری موسیقی بود که مرکز توجه را از آسمان به ادراک حسی انسان منتقل کرد و زمینهساز جامعهشناسی موسیقی شد.
۳. قدرت ماورایی موسیقی: حکایت خنده، گریه و خواب
شاید جذابترین بخش زندگی فارابی، داستانهایی باشد که درباره استعداد فوقالعاده او در اجرای موسیقی نقل شده است. این داستانها به بهترین شکل نشان میدهند که فارابی چهقدر قدرت موسیقی را جدی میگرفت و چطور میتوانست از لحاظ روانشناختی بر جمعیت تأثیر بگذارد:
میگویند فارابی ابتدا ملودیای نواخت که همه را بیاختیار به خنده انداخت. بلافاصله ملودی دیگری نواخت که باعث شد جمعیت اشک بریزند و گریه کنند. و در نهایت، ملودی سومی نواخت که همه را خواباند تا خودش بتواند مجلس را ترک کند!
این روایت، یک اتفاق نیست؛ این داستان قدرت تاثیرگذاری مستقیم موسیقی بر جسم و روان انسان را نشان میدهد. از نظر فارابی، یک نوازنده عالم (که هم تئوری را میداند و هم خوب اجرا میکند) میتواند احساسات و حتی وضعیت فیزیکی مخاطبانش را کنترل کند. این اثرگذاری شگفتانگیز، در گرو دانش عمیق او از قوانین ریتمیک طبیعی بود. او معتقد بود همه حرکات در طبیعت و هستی، یک ماهیت ریتمیک و موجگونه دارند و موسیقی هم از این قانون جهانی تبعیت میکند؛ او حتی جریان ریتمیک احساسات انسان را به طور مفصل بررسی کرده بود.
سیستم دوازده مقام و تأثیر روحی
فارابی به طور گستردهای در مورد سیستم دوازده مقام تحقیق کرد. او علاوه بر تاثیرگذاری بر احساسات مخاطب، ویژگیهای متفاوتی برای هر مقام قائل بود. درک او این بود که موسیقی عملی است که میتواند مخاطبان را از نظر فیزیکی و روانی دگرگون سازد و هر مقام، نوع خاصی از احساس یا حالت روحی را به شنونده منتقل میکند. این درک عمیق از تاثیرگذاری موسیقی بر «نفس» انسان، او را به یکی از اولین نظریهپردازان سایکولوژی موسیقی (Psychology of Music) تبدیل میکند. این دانش عملی بود که به او اجازه میداد با اجرای ملودیهای مشخص، مخاطبان را به خنده، گریه یا خواب هدایت کند. او نه تنها مینواخت، بلکه میدانست دقیقاً چه تأثیری را ایجاد خواهد کرد.

۴. جمعبندی: میراث فارابی برای دنیای امروز و مسیر پیش رو
فلسفه موسیقی فارابی صرفاً یک بحث تاریخی نیست، بلکه یک نقشه راه برای درک عمیق موسیقی است. او به ما یادآوری میکند که موسیقی یک پدیده کاملاً ساختاریافته است که در اعماق طبیعت و قوانین کیهانی ریشه دارد. ما در دنیای موسیقی معتقدیم که درک این ریشههای علمی و فلسفی، به شنونده و هنرمند امروز کمک میکند تا موسیقی را با عمق بیشتری دنبال کند.
امروزه، وقتی به تأثیرات روانی و درمانی موسیقی (Music Therapy) فکر میکنیم، باید به یاد بیاوریم که معلم ثانی قرنها پیش این راه را باز کرده بود. تلاش او برای هماهنگ کردن فیزیک، متافیزیک، نجوم و موسیقی، یک هدیه بزرگ برای تاریخ علم و هنر بود. به طور خلاصه، میراث فارابی بر اهمیت پیوند دانش نظری و تجربه عملی تأکید دارد، و ما را تشویق میکند که:
تجربه عملی را جدی بگیریم: بدانیم که تئوری بدون گوش و مشاهده حسی، ناقص است و هرگز نباید صرفاً به فرمولها اکتفا کرد. روش استقرایی فارابی ثابت کرد که علم موسیقی باید از تجربه شروع و با برهان تکمیل شود.
پیوندهای میانرشتهای را دنبال کنیم: موسیقی را نه تنها یک هنر، بلکه یک علم مرتبط با ریاضیات، فیزیک و روانشناسی ببینیم. او الگویی جامع برای طبقهبندی علوم ارائه داد که موسیقی جایگاهی تثبیتشده در آن داشت.
به دنبال ریتمهای کیهانی باشیم: باور داشته باشیم که نغمات ما از قوانین جهان هستی تبعیت میکنند. همانطور که فارابی اذعان داشت، قانون جهانی ریتم در طبیعت، مبنای هرگونه حرکت و در نهایت، مبنای ساختار موسیقی ماست.
فارابی تاثیر زیادی بر مسیر اندیشهورزی در میان اندیشمندان مسلمان، از جمله ابوعلی سینا گذاشت.
نظر شما چیست؟
شما فکر میکنید تاثیرگذاری موسیقی در زندگی ما تا چه حد ریشه در همین قوانین ریاضی و کیهانی دارد که فارابی کشف کرد؟ آیا شما هم معتقدید موسیقی فراتر از یک تفریح ساده است؟ نظرات خود را با ما در میان بگذارید و بگویید کدام بخش از فلسفه فارابی برای شما جذابتر بود؟
منابع
Nurysheva, G. Z. and Tercan, N. (2021). Al-Farabi's Philosophy of Music: "The Legality of Music". Central Asian Journal of Art Studies, 6(1), 12-26.
Walzer, Richard. (2016). Al-Farabi. Stanford Encyclopedia of Philosophy.
زندگینامه فارابی: مردی که فلسفه غرب و شرق را به هم پیوند زد (YouTube). Available at: لینک یوتیوب ویدئو
Gokpinar, Yasmin. (2021). Planets Cannot Sing! Al-Farabi on Music Theory and Practice. History of Music Theory blog. Available at: https://historyofmusictheory.wordpress.com/2021/10/26/the-planets-cannot-sing-al-farabi-on-music-theory-and-practice/


