گاهی شنیدن فقط بخش کوتاهی از یک آهنگ باعث میشود که ما به نقطهای از مکان و زمان پرتاب شویم که شاید خیلی از ما دور باشد. در نقطهای از زمان و در جایی از کره زمین، در یک لحظه خاص یک گره در ذهن ما ایجاد شده است که کلید وارد شدن به آن یک قطعه موسیقی است. ممکن است آهنگی ما را یاد دوران مدرسه، یک دوست قدیمی، اولین عشق، یک سفر یا حتی خانهای بیندازد که سالها است دیگر در آن زندگی نمیکنیم. عجیبتر اینکه گاهی این خاطرات با جزئیاتی زنده میشوند که تصور میکردیم مدتهاست فراموششان کردهایم.
اما چرا موسیقی چنین قدرتی دارد؟
چه چیزی باعث میشود یک قطعه موسیقی در ذهن ما ماندگار شود؟ آیا صرفا آشنا بودن یک آهنگ است، یا ویژگیهای خود موسیقی هم در شکلگیری احساسات و خاطرات نقش دارند؟
یک پژوهش انجامشده روی سالمندان سالم در فنلاند تلاش کرده است به همین پرسش پاسخ دهد. نتایج این پژوهش نشان میدهد که احساسات و خاطراتی که موسیقی برمیانگیزد، ارتباط بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند و برخی ویژگیهای صوتی موسیقی نیز میتوانند با شدت این تجربهها ارتباط داشته باشند. اما داستان کمی پیچیدهتر از آن است که فقط بگوییم نوع خاصی از موسیقی، خاطرهانگیزتر است.
موسیقی فقط شنیده نمیشود؛ تجربه میشود.

موسیقی از مجموعهای از ویژگیهای صوتی تشکیل شده است: ملودی، ریتم، تنالیته، رنگ صدا، شدت صوت و ویژگیهای دیگری که در کنار یکدیگر تجربهای پیچیده ایجاد میکنند. اما ما معمولا به موسیقی فقط برای شنیدن صداهای زیبا گوش نمیدهیم. موسیقی میتواند احساسات مختلفی را در ما ایجاد کند؛ از آرامش و شادی گرفته تا غم، هیجان و نوستالژی.
به همین دلیل موسیقی در زندگی روزمره یکی از ابزارهای مهم تنظیم هیجانی است. افراد از موسیقی برای تغییر حالوهوای خود استفاده میکنند و موسیقی در برخی روشهای درمانی نیز برای کمک به کاهش استرس، اضطراب و افسردگی مورد استفاده قرار میگیرد. پژوهشگران برای توصیف واکنش عاطفی ما به موسیقی معمولا به چند بعد توجه میکنند: خوشآیندی، برانگیختگی و شدت عاطفی.
خوشآیندی مشخص میکند که یک قطعه را تا چه اندازه دوست داریم یا تجربه آن برایمان خوشآیند است. برانگیختگی به میزان تحریک یا تغییر در سطح هیجانی ما مربوط میشود. شدت عاطفی نشان میدهد که موسیقی تا چه اندازه احساسات قوی در ما ایجاد کرده است.
آشنایی اما عنصر دیگری است که در تحلیل رابطه افراد با موسیقی اهمیت دارد و گاهی کمتر مورد توجه قرار میگیرد.

چرا یک آهنگ آشنا میتواند اینقدر قدرتمند باشد؟
وقتی بارها یک آهنگ را شنیدهایم، مغز ما فقط صدای آن را تشخیص نمیدهد؛ بلکه ساختار آن را نیز تا حدی میشناسد. میدانیم ملودی به کجا میرود، چه زمانی بخش اصلی آهنگ میرسد و چه چیزی احتمالا بعد از یک قسمت خاص اتفاق خواهد افتاد. این آشنایی میتواند تجربه موسیقی را عاطفیتر کند.
پژوهشهای قبلی نشان دادهاند که موسیقی آشنا معمولا با احساسات مثبتتر و واکنش عاطفی شدیدتر همراه است. شنیدن چنین موسیقیای همچنین میتواند فعالیت بخشهایی از مغز را که با هیجان، پاداش و حافظه ارتباط دارند افزایش دهد.
اما آشنایی به تنهایی برای توضیح خاطرهانگیز بودن موسیقی کافی نیست. ممکن است یک آهنگ را بارها شنیده باشیم اما هیچ خاطره شخصی خاصی با آن نداشته باشیم. از طرف دیگر، حتی یک قطعه ناآشنا نیز میتواند گاهی ما را به یاد یک دوره، مکان یا تجربه خاص بیندازد. پس رابطه موسیقی و حافظه چیزی پیچیدهتر از این است که آهنگ آشنا را معادل خاطره قرار دهیم.

این پژوهش چگونه انجام شد؟
برای بررسی این رابطه، پژوهشگران ۱۱۳ سالمند سالم را در مطالعه شرکت دادند. میانگین سنی شرکتکنندگان حدود ۷۱ سال بود و بیشتر آنها سابقه خوانندگی در گروه کر داشتند.
شرکتکنندگان در مجموع به ۷۰ قطعه کوتاه موسیقی گوش دادند که از مجموعهای شامل ۱۴۰ قطعه انتخاب شده بود. این قطعات از موسیقی محلی و ترانههای محبوب دهههای ۱۹۵۰ تا ۱۹۸۰ انتخاب شده بودند؛ یعنی بخش قابل توجهی از موسیقیها به دورهای مربوط میشد که شرکتکنندگان در کودکی، نوجوانی یا جوانی زندگی میکردند.
پس از شنیدن هر قطعه، از شرکتکنندگان خواسته شد آن را در پنج زمینه ارزیابی کنند:
- خوشآیندی: این موسیقی چقدر برایتان خوشآیند بود؟
- شدت عاطفی: این موسیقی چقدر احساسات قوی در شما ایجاد کرد؟
- برانگیختگی: موسیقی چقدر سطح برانگیختگی شما را تغییر داد؟
- آشنایی: این قطعه چقدر برایتان آشنا بود؟
- برجستگی خاطرات شخصی: این موسیقی چقدر خاطرات شخصی شما را زنده کرد؟
پاسخها با یک مقیاس پنجدرجهای ثبت شدند و شرکتکنندگان میتوانستند برای پاسخ دادن، هر قطعه را چند بار گوش کنند. اما پژوهشگران فقط از افراد نپرسیدند که موسیقی چه احساسی در آنها ایجاد کرده است؛ بلکه خود قطعات موسیقی نیز با استفاده از روشهای تحلیل محاسباتی موسیقی یا Music Information Retrieval (MIR) بررسی شدند.
در این مرحله، ۲۴ ویژگی مختلف موسیقایی از فایلهای صوتی استخراج شد؛ از جمله ویژگیهای مربوط به رنگ صدا، طیف فرکانسی، تنالیته و ریتم. از آنجا که بسیاری از این ویژگیها با یکدیگر ارتباط داشتند، پژوهشگران از تحلیل مولفههای اصلی (PCA) استفاده کردند تا این اطلاعات را در چند مولفه اصلی خلاصه کنند. در نهایت، ۲۴ ویژگی اولیه به شش مولفه اصلی موسیقایی تبدیل شدند و پژوهشگران بررسی کردند که آیا این ویژگیها میتوانند پاسخهای احساسی و خاطرهای شرکتکنندگان را پیشبینی کنند.
مهمترین یافته این پژوهش این بود: احساس و خاطره بهشدت به هم مرتبطاند. یکی از واضحترین نتایج پژوهش این بود که میان تجربه عاطفی و تجربه خاطرهای موسیقی رابطه بسیار نزدیکی وجود دارد. هرچه یک قطعه احساسات شدیدتری در شرکتکنندگان ایجاد میکرد، احتمال اینکه خاطرات شخصی بیشتری را نیز در ذهن آنها زنده کند بیشتر بود. در میان شاخصهای بررسیشده، شدت عاطفی قویترین ارتباط را با خاطرات شخصی داشت. به عبارت سادهتر، اگر موسیقی واقعا ما را تحت تاثیر قرار دهد، احتمال بیشتری دارد که به چیزی فراتر از یک صدای آشنا تبدیل شود و ما را به بخشی از گذشتهمان وصل کند. این نتیجه با چیزی که درباره حافظه عاطفی میدانیم نیز همخوانی دارد: تجربههایی که با احساسات قوی همراه هستند، معمولا احتمال بیشتری دارند که در حافظه ما باقی بمانند.
مهمترین یافته این پژوهش این بود: احساس و خاطره بهشدت به هم مرتبطاند.
اما اینجا سوال مهم دیگری مطرح میشود: آیا خود ویژگیهای صوتی موسیقی نیز در این تجربه نقش دارند؟

آیا ویژگیهای خود موسیقی هم مهماند؟
برای پاسخ به این سوال، پژوهشگران ویژگیهای صوتی قطعات را با پاسخهای شرکتکنندگان مقایسه کردند. نتیجه نشان داد که سه مولفه اصلی موسیقی توانستند با هر دو نوع تجربه، یعنی احساسات و خاطرات، ارتباط داشته باشند. این سه مولفه بهطور کلی به این ویژگیها مربوط بودند:
- قدرت و برجستگی ضرب اصلی موسیقی
- میزان حضور فرکانسها و هارمونیکهای بالاتر
- میزان نوسان در محدوده فرکانسهای میانی و پایین
نکته مهم این است که منظور از «ضرب» در اینجا تمپو نیست. تمپو سرعت موسیقی است، اما منظور پژوهشگران از قدرت ضرب، میزان برجسته و محسوس بودن ضرب اصلی در بافت موسیقی است. برای مثال، دو قطعه ممکن است سرعت یکسانی داشته باشند، اما در یکی ضرب اصلی بسیار واضح و برجسته باشد و در دیگری در میان سایر صداها کمتر به چشم بیاید.
نکته جالب این بود که هر کدام از این سه ویژگی به تنهایی میتوانستند با تجربه عاطفی و خاطرهای قویتر ارتباط داشته باشند؛ یعنی آهنگهایی که ضرب اصلی کمبرجستهتری داشتند، یا صدای درخشانتری نداشتند، یا نوسان فرکانسی کمتری در محدوده میانی رو به پایین داشتند، معمولا احساسات و خاطرات شدیدتری را برمیانگیختند و به آنها در برخی شاخصهای احساسی و خاطرهای امتیازهای بالاتری داده میشد.
اما این نتیجه را نباید به این شکل تفسیر کرد که موسیقی با ضرب ضعیف ذاتا خاطرهانگیزتر است. پژوهشگران چنین ادعایی نکردهاند.

پس چرا موسیقیهای قدیمیتر در این پژوهش چنین ویژگیهایی داشتند؟
اینجا یکی از جالبترین بخشهای پژوهش مطرح میشود. بخش قابل توجهی از موسیقیهای مورد استفاده مربوط به دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ بود؛ دورهای که شرکتکنندگان در سنین جوانی قرار داشتند. پژوهشگران پیشنهاد میکنند که یکی از توضیحهای احتمالی این یافتهها میتواند به ویژگیهای صوتی موسیقی آن دوران و تجربه شخصی نسل مورد مطالعه مربوط باشد.
موسیقیهای قدیمیتر مورد بررسی، از جمله برخی ترانههای محلی، والسها و موسیقی عامهپسند، در مقایسه با بسیاری از تولیدات امروزی معمولا صدایی سادهتر داشتند؛ با تاکید بیشتر بر محدودههای میانی، فرکانسهای پایین و بالا کمتر و همچنین فشردهسازی صوتی و پردازشهای پس از تولید کمتر.
بنابراین ممکن است این ویژگیهای صوتی برای نسلی که با چنین موسیقیای بزرگ شده است، با خاطرات و تجربههای مهم زندگی پیوند خورده باشند. در این صورت، مسئله فقط خود صدای موسیقی نیست؛ بلکه تاریخچهای است که شنونده با آن صدا دارد.
پژوهشهای قبلی نشان دادهاند که اوج خاطرهانگیزی موسیقی معمولا به آهنگهایی مربوط میشود که در دوران نوجوانی و اوایل بزرگسالی شنیده شدهاند.

احساسات چگونه خاطرات را فعال میکنند؟
اما دقیقا چه اتفاقی میافتد که یک آهنگ میتواند ما را به گذشته برگرداند. پژوهشگران دو سازوکار احتمالی را مطرح میکنند. خاطره در ابتدا با احساس شکل گرفته است. تصور کنید در ۲۰ سالگی در یک موقعیت مهم زندگی، آهنگ خاصی را بارها شنیدهاید. اگر آن دوره با احساسات شدیدی همراه بوده باشد، احتمال دارد تجربه عاطفی قوی به تثبیت بهتر خاطرات آن دوره در حافظه کمک کرده باشد.
سالها بعد، موسیقی میتواند مانند یک کلید بازیابی عمل کند و آن خاطره را دوباره فعال کند. یا احساسات هنگام شنیدن دوباره موسیقی خاطره را فعال میکنند ممکن است هنگام شنیدن دوباره آهنگ، احساساتی که در گذشته با آن پیوند خوردهاند دوباره فعال شوند و همین واکنش عاطفی به بازیابی خاطره کمک کند.
اما یک نکته مهم وجود دارد: این رابطه احتمالا همیشه یکطرفه نیست.
گاهی ممکن است موسیقی ابتدا خاطره را فعال کند و سپس خود خاطره باعث ایجاد احساسات شود. بنابراین این پژوهش نشان میدهد که احساسات و خاطرات موسیقایی بهشدت به یکدیگر مرتبطاند، اما نمیتواند با قطعیت بگوید کدامیک همیشه اول اتفاق میافتد.
چرا نوجوانی و جوانی در خاطرات موسیقایی اهمیت دارند؟
یکی از ویژگیهای جالب حافظه موسیقایی این است که آهنگهایی که در دوران نوجوانی و اوایل بزرگسالی شنیدهایم، اغلب قدرت ویژهای برای برانگیختن خاطرات دارند.
پژوهشهای قبلی نشان دادهاند که اوج خاطرهانگیزی موسیقی معمولا به آهنگهایی مربوط میشود که در دوران نوجوانی و اوایل بزرگسالی شنیده شدهاند. نوجوانی و جوانی، دورانی است که بسیاری از تجربههای هویتساز و مهم زندگی در آن رخ میدهد؛ دورهای که هویت عاطفی و اجتماعی فرد شکل میگیرد و بسیاری از تجربههای اولیهی عاطفی، دوستیها و استقلالطلبی در آن رخ میدهد. به همین دلیل ممکن است یک آهنگ برای فردی ۷۰ ساله چیزی بسیار فراتر از یک قطعه موسیقی باشد؛ ممکن است نماینده یک دوره کامل از زندگی او باشد.
چرا این پژوهش اهمیت دارد؟
اهمیت این یافتهها فقط در توضیح نوستالژی نیست. موسیقی از مدتها قبل در روشهای مختلف توانبخشی و درمان مورد استفاده قرار گرفته است. پژوهش حاضر نیز میتواند به درک بهتر این موضوع کمک کند که چرا موسیقیهای خاصی برای برخی افراد، بهویژه سالمندان، واکنشهای عاطفی و خاطره قدرتمندی ایجاد میکنند.
این مسئله برای افرادی که با بیماریهای عصبی یا مشکلات شناختی مانند زوال عقل زندگی میکنند اهمیت ویژهای دارد. حتی در مواردی که برخی تواناییهای شناختی فرد کاهش پیدا کردهاند، ممکن است موسیقیهای آشنا همچنان بتوانند احساسات و خاطرات شخصی را فعال کنند. بنابراین شناخت رابطه میان ویژگیهای موسیقی، احساسات و حافظه میتواند در آینده به انتخاب هدفمندتر موسیقی برای مداخلات مبتنی بر موسیقی کمک کند؛ برای مثال در زمینه بهبود خلق، برقراری ارتباط یا تحریک برخی عملکردهای شناختی.
البته این نتیجه برای همه موسیقیها صدق نمیکند. اینجا باید یک احتیاط مهم را در نظر گرفت. این پژوهش روی ۱۱۳ سالمند سالم انجام شده و موسیقیهای مورد استفاده نیز عمدتا به دورهای تعلق داشتند که با دوران جوانی همین افراد ارتباط داشت.
بنابراین نمیتوان نتیجه گرفت که مثلا موسیقیهایی با ضرب کمتر یا درخشندگی صوتی پایینتر، برای همه انسانها خاطرهانگیزتر هستند. ممکن است همین آزمایش اگر روی افراد جوان انجام شود، نتایج متفاوتی داشته باشد. همچنین ممکن است ویژگیهایی که در این پژوهش با خاطرات و احساسات ارتباط داشتند، تا حد زیادی تحت تاثیر نسل، فرهنگ، تجربه شخصی و نوع موسیقیهایی که افراد در طول زندگی شنیدهاند باشند. به همین دلیل، بهتر است یافتههای پژوهش را بهعنوان یک رابطه آماری در یک گروه مشخص از شنوندگان در نظر بگیریم، نه یک قانون عمومی درباره موسیقی.
گاهی موسیقی کاری میکند که هیچ عکس یا جملهای نمیتواند انجام دهد: در چند ثانیه، ما را به جایی ببرد که سالهاست دیگر وجود ندارد.

پس چه چیزی یک موسیقی را ماندگار میکند؟
پاسخ احتمالا یک ویژگی واحد نیست. یک آهنگ میتواند ملودی جذابی داشته باشد، ریتم خوبی داشته باشد یا صدای خوانندهاش خاص باشد؛ اما چیزی که آن را به بخشی از حافظه شخصی ما تبدیل میکند، معمولا ارتباطی عمیقتر میان موسیقی و تجربه زندگی ماست. این پژوهش نشان میدهد که احساسات و خاطرات برانگیختهشده توسط موسیقی رابطه بسیار نزدیکی با یکدیگر دارند. همچنین برخی ویژگیهای صوتی موسیقی میتوانند با شدت این تجربهها ارتباط داشته باشند.
در نهایت، آنچه یک موسیقی را ماندگار میکند فقط خود صداها نیستند؛ بلکه زندگیای است که در طول سالها به آن صداها پیوند خورده است. مهمترین نکته هم همین است، یک آهنگ به تنهایی خاطرهانگیز نیست، این زندگی ماست که به آن خاطره معنا میدهد. آهنگی که برای یک نفر فقط یک قطعه موسیقی قدیمی است، ممکن است برای شخص دیگری صدای یک تابستان، یک خیابان، یک عشق یا یک دوست قدیمی باشد. حتی میتواند بخشی فراموششده از جوانی را دوباره زنده کند. به همین دلیل است که گاهی موسیقی کاری میکند که هیچ عکس یا جملهای نمیتواند انجام دهد: در چند ثانیه، ما را به جایی ببرد که سالهاست دیگر وجود ندارد.
شما چه نظری در مورد دلیل خاطرهانگیز شدن موسیقی دارید؟
کدام آهنگ برای شما با یک خاطره خاص گره خورده است؟ آهنگی هست که با شنیدن چند نت اولش، شما را به یک دوره، یک آدم یا یک اتفاق خاص در زندگیتان برگرداند؟ نام آهنگ و خاطرهای که با آن دارید را در بخش نظرات با ما و دیگر خوانندگان به اشتراک بگذارید.
نویسندگان و منبع
نوشته حاضر ترجمه و تلخیصی از مقاله علمی « What makes music memorable? Relationships between acoustic musical features and music-evoked emotions and memories in older adults» است که توسط گروهی از پژوهشگران فنلاندی، ایلیا سالاکا (Ilja Salakka)، آنی پیتکانیمی (Anni Pitkäniemi)، امی پنتیکاینن (Emmi Pentikäinen)، کاری میکونن (Kari Mikkonen)، پاسی ساری (Pasi Saari)، پتری تویواینن (Petri Toiviainen) و تپو سارکامو (Teppo Särkämö) در سال ۲۰۲۱ انجام شده و در مجله علمی PLOS ONE منتشر شده است.
این نوشته، روایتی عمومی و غیرتخصصی از یافتههای این پژوهش است. اگر به این موضوع علاقهمند شدید، مطالعه اصل مقاله را به شما پیشنهاد میکنم که شامل دادههای علمی دقیقتر و جزئیات کاملتری است.


