چرا تجربه احساسی ما از موسیقی فقط به صوت مربوط نیست

چرا تجربه احساسی ما از موسیقی فقط به صوت مربوط نیست

اولین چیزی که در هنگام فکر کردن به موسیقی به ذهن ما خطور می‌کند، صوت است که در موسیقی به شکل ملودی‌های شنیدنی، ریتم‌های شورانگیز، گام‌های احساسی و آوازهای باشکوه درمی‌آید. برای سال‌های طولانی بخش مهمی از پژوهش‌های موسیقی و احساس بر ویژگی‌های صوتی مانند تمپو، ریتم و زیروبمی تمرکز داشته‌اند؛ با این حال، پژوهش‌گران مدتی است احتمال نقش اطلاعاتی خارج از خود صدا را نیز مطرح کرده‌اند.

در سال ۲۰۲۰، پژوهش مارکو سوسینو (Marco Susino) و امری شوبرت (Emey Schubert) که نشان داد که حتی بدون شنیدن موسیقی، اطلاعاتی مانند نام سبک می‌تواند بر احساساتی که به متن یک ترانه نسبت می‌دهیم، اثر بگذارد. در این مطالعه، پژوهش‌گران با بررسی تاثیر نشانه‌های فراموسیقایی (Extra-Musical Cues) و کلیشه‌های احساسی، زاویه دید جدیدی به نحوه درک احساسات در مغز انسان گشودند.

در این مقاله دنیای موسیقی که ترجمه مقاله بالا با توضیحات بیشتر است، تلاش کرده‌ایم تا این پژوهش جذاب را به زبان ساده اما با حفظ دقت و چارچوب علمی مرور کنیم تا بفهمیم ذهن ما چگونه حتی در غیاب صدای موسیقی، اطلاعات مرتبط با آن را تحلیل و تفسیر می‌کند.

تجربه احساسی ما از موسیقی فقط به ویژگی‌های صوتی آن وابسته نیست.

نتیجه پژوهش در یک نگاه

تجربه احساسی ما از موسیقی فقط به ویژگی‌های صوتی آن وابسته نیست. پژوهش مارکو سوسینو و امری شوبرت نشان داد که حتی در غیاب صدای موسیقی، برچسب یک سبک می‌تواند در بسیاری از موارد بر واکنش احساسی افراد به یک متن ترانه اثر بگذارد. در این آزمایش، پاسخ‌های احساسی در ۱۲ مورد از ۱۶ شرط آزمایشی به‌طور معناداری با حالت بدون برچسب تفاوت داشتند. نتایج همچنین نشان دادند که فرهنگ و میزان آشنایی و طرفداری از یک سبک می‌تواند در نحوه شکل‌گیری این انتظارهای احساسی نقش داشته باشد.

مغز صداها را فقط بر مبنای صوت تفسیر نمیکند

نشانه‌های فراموسیقایی چیستند و چرا اهمیت دارند؟

قبل از هر چیزی لازم است تا این عوامل منتقل‌کننده احساس را از نظر روان‌شناسی موسیقی مشخص کنیم. در روان‌شناسی موسیقی، این عوامل به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند:

  1. نشانه‌های صوتی (Psychoacoustic Cues): ریتم، ملودی، هارمونی، شدت صدا و تمپو که مستقیما از طریق گوش دریافت می‌شوند.
  2. نشانه‌های فراموسیقایی (Extra-Musical Cues): اطلاعات جانبی که ربطی به صوت ندارند؛ مانند نام سبک موسیقی (Genre)، عنوان قطعه، نام خواننده، کاور آلبوم یا متن شعر.

پژوهش‌گران در این مطالعه این پرسش کلیدی را مطرح کردند که اگر اثر صوت را به‌طور کامل حذف کنیم و تنها متنی از یک شعر یا ترانه را همراه با برچسب سبک موسیقی به فرد ارائه دهیم، آیا احساس فرد از درک متن تغییر می‌کند، یا خیر؟
برای رسیدن به پاسخ این پرسش، پژوهش‌گران از مفهومی به نام «نظریه کلیشه احساسات در موسیقی (Stereotype Theory of Emotion in Music)» یا «STEM» استفاده کردند. بر اساس نظریه STEM، فرهنگ و جامعه در طول زمان الگوها و کلیشه‌های ذهنی خاصی درباره هر سبک موسیقی در ذهن ما می‌سازند. به عنوان مثال، اکثر افراد سبک هوی متال را با خشم یا هیجان می‌شناسند و موسیقی سنتی ژاپنی را با آرامش و معنویت به خاطر می‌آورند.

طراحی آزمایش: سنجش تاثیر موسیقی بر احساسات در سکوت کامل

برای این‌که تاثیر حذف کامل تاثیر صوت و بررسی خالص نشانگان فراموسیقایی به‌درستی سنجیده شوند، پژوهش‌گران یک آزمایش ۵ مرحله‌ای طراحی کردند.

جامعه آماری پژوهش

جامعه آماری پژوهش شامل ۲۷۶ شرکت‌کننده از دو کشور با فرهنگ‌های متفاوت بود؛ ۱۷۲ نفر از استرالیا و ۱۰۴ نفر از کوبا. انتخاب این دو جامعه به پژوهش‌گران این اجازه را داد تا پاسخ‌های دو گروه با پیشینه‌های فرهنگی متفاوت به صورت بین‌فرهنگی ارزیابی شود.

سبک‌های موسیقی مورد بررسی

برای مرور تاثیر نشانگان فراموسیقایی، در این مطالعه ۸ سبک موسیقی، از فرهنگ‌های مختلف انتخاب شد:

  • هوی متال (Heavy Metal)
  • هیپ هاپ (Hip-Hop)
  • پاپ (Pop)
  • بوسا نوا (Bossa Nova) - سبک موسیقی برزیلی
  • فادو (Fado) - موسیقی سنتی پرتغالی
  • اپرای غربی (Western Opera)
  • گاگاکو (Gagaku) - موسیقی درباری سنتی ژاپن
  • سون (Son) - سبک‌های اصیل کوبایی و لاتین
مراحل آزمایش

مراحل آزمایش

مرحله آگاهی از سبک: شرکت‌کننده به دو نمونه کوتاه صوتی از هر سبک گوش می‌داد و اولین کلمه احساسی که به ذهنش می‌رسید را ثبت می‌کرد.

مرحله سنجش طرفداری: میزان علاقه و طرفداری فرد از هر سبک که بر روی یک مقیاس ۷ درجه‌ای سنجیده می‌شد.

مرحله اصلی (ترکیب شعر و برچسب سبک): در این مرحله، هیچ صدایی پخش نمی‌شد. تنها متنی از شعر به شرکت‌کننده نشان داده می‌شد و فرد باید احساس دریافتی خود را ثبت می‌کرد. افراد به سه گروه تقسیم شدند:

  • گروه برچسب واقعی: شعر همراه با نام سبک اصلی خود ارائه می‌شد.
  • گروه برچسب فریبنده: همان شعر، اما با برچسبِ اشتباه یک سبک دیگر ارائه می‌شد (مثلا متن یک اپرا با برچسب پاپ، یا متن گاگاکو با برچسب هوی متال).
  • گروه بدون برچسب: شعر بدون ذکر هیچ‌گونه برچسب سبکی ارائه می‌شد (گروه کنترل).

مرحله درک و تشخیص شعر: کنترل این‌که آیا فرد قبلا این شعر را می‌شناخته یا کلمات آن را متوجه شده است یا خیر.

اطلاعات زمینه‌ای: در این پژوهش مشخصات دموگرافیک مانند سن و جنسیت نیز ثبت شد.

جامعه آماری پژوهش شامل ۲۷۶ شرکت‌کننده از دو کشور با فرهنگ‌های متفاوت بود؛ ۱۷۲ نفر از استرالیا و ۱۰۴ نفر از کوبا.

نمودار شماتیک از نحوه اندازه گیری احساسات

احساسات چه‌طور اندازه‌گیری شدند؟

برای بررسی دقیق احساسات، کلمات گزارش‌شده توسط شرکت‌کنندگان بر اساس الگوی مدور استاندارد روان‌شناسی به دو مولفه اصلی در مدلی دو بعدی تبدیل شدند:

  1. والانس یا خوش‌آیندی (Valence): میزان مثبت یا منفی بودن احساس (از ۱ به معنی بسیار منفی تا ۹ به معنی بسیار مثبت).
  2. انگیختگی یا شدت هیجان (Arousal): میزان انرژی و شدت احساس (از ۱ به معنی بسیار آرام تا ۹ به معنی بسیار هیجان‌زده).

این ابعاد، چهار ضلع احساسی ایجاد می‌کنند:

  • ضلع اول: خوش‌آیندی بالا / هیجان بالا (مانند: شادی، شور و شوق)
  • ضلع دوم: خوش‌آیندی پایین / هیجان بالا (مانند: خشم، ترس، خشم مقدس)
  • ضلع سوم: خوش‌آیندی پایین / هیجان پایین (مانند: غم، اندوه، ملال)
  • ضلع چهارم: خوش‌آیندی بالا / هیجان پایین (مانند: آرامش، صفا، حالت مراقبه)
تاثیر متفاوت یک متن در زمینه های مختلف

یافته‌های شگفت‌انگیز پژوهش

نتایج این تحقیق نشان داد که ذهن انسان و احساسات موسیقایی ما به شکل خیره‌کننده‌ای تحت تاثیر برچسب‌های فراموسیقایی قرار دارد که در ادامه ابعاد آن بیشتر توضیح داده می‌شود.

۱. قدرتمندی برچسب‌ها در تغییر احساسات

در ۱۲ مورد از ۱۶ شرط، برچسب سبک باعث تغییر معنادار در الگوی پاسخ‌های احساسی نسبت به حالت بدون برچسب در یک شعر یکسان شد. برای نمونه، در برخی شرایط، یک متن واحد وقتی با برچسب هوی متال ارائه می‌شد بیشتر با احساسات خشم و پرانگیختگی همراه می‌شد، در حالی که تغییر برچسب به سبکی مانند گاگاکو الگوی پاسخ‌ها را تغییر می‌داد و به‌سمت احساسات آرامش‌بخش یا احساساتی متناسب با آن سبک تغییر می‌یافت. متن در این مقایسه یکسان بود، اما برچسب سبکی متفاوت بود؛ بنابراین پژوهش‌گران می‌توانستند بررسی کنند که آیا صرف اطلاعات مربوط به سبکی، توزیع پاسخ‌های احساسی را تغییر می‌دهد یا نه.

فرهنگ بازخورد متفاوتی از موسیقی ایجاد میکند

۲. تاثیر فرهنگ: آیا کلیشه‌ها همه‌جا یکسان هستند؟

مقایسه پاسخ‌های شرکت‌کنندگان استرالیایی و کوبایی چند نقطه مهم را روشن ساخت:

  • هم‌گرایی در کلیشه‌های جهانی: برای سبک‌هایی مثل هوی متال، فادو، و اپرا، هر دو فرهنگ استرالیایی و کوبایی کلیشه‌های احساسی مشابه‌ای داشتند. هوی متال در هر دو فرهنگ احساسات منفی و پرهیجان (مثل خشم و خشونت) را تداعی می‌کرد.
  • تفاوت در سبک‌های بومی: در سبک‌هایی مانند موسیقی کوبایی «سون»، آشنایی بیشتر کوبایی‌ها نشان می‌داد که آن‌ها از نشانه‌های فرهنگی اختصاصی‌تری برای تفسیر این سبک استفاده می‌کنند، اما استرالیایی‌ها که آشنایی عمیقی با این سبک نداشتند، صرفا بر اساس کلیشه‌های عمومی‌تر یا تحلیل متن نظر می‌دادند. این مسئله با «مدل افزونگی نشانه‌ها (Cue-Redundancy Model)»، چارچوبی علمی است که توضیح می‌دهد احساسات در موسیقی چگونه میان فرهنگ‌های مختلف منتقل و درک می‌شوند، هم‌خوانی دارد که می‌گوید آشنایی با یک فرهنگ باعث می‌شود فرد از نشانه‌های اختصاصی آن فرهنگ استفاده کند.

۳. نقش طرفداری

طرفداران متعصب کلیشه‌ای فکر نمی‌کنند. یکی از جالب‌ترین یافته‌های این پژوهش، همین مسئله تاثیر طرفداران سبک‌های موسیقی و نقش درجه طرفداری در نتایج بود:

  • افراد با طرفداری پایین یا متوسط: این افراد هنگام مواجهه با برچسب یک سبک، سریعا از کلیشه‌های ساده‌انگارانه استفاده می‌کردند. مثلا برای هوی متال فقط کلمه «خشم» را به کار می‌بردند.
    طرفداران سرسخت (High Fandom): طرفداران واقعی یک سبک، طیف بسیار گسترده‌تر، پیچیده‌تر و حتی متناقضی از احساسات را گزارش دادند. به عنوان مثال، طرفداران هوی متال علاوه بر خشم و هیجان را هم ذکر کردند، یا طرفداران هیپ هاپ آرامش، شادی و رقص را گزارش کردند.

بر اساس نظریه STEM، آشنایی و تجربه بیشتر می‌تواند باعث شکل‌گیری بازنمایی ذهنی دقیق‌تر و پیچیده‌تری از یک سبک شود؛ در نتیجه فرد کمتر به کلیشه‌های ساده آن سبک وابسته می‌ماند.

بازخورد ما نسبت به سبک موسیقی نسبت به آشنایی ما تغییر میکند

تحلیل مکانیسم‌های روان‌شناختی: در مغز ما چه می‌گذرد؟

پژوهش‌گران توضیح می‌دهند که چگونه برچسب‌های فراموسیقایی بدون نیاز به صوت می‌توانند احساسات را تحریک کنند. آن‌ها سه مکانیسم روان‌شناختی زیر را در این فرایند دخیل می‌دانند:

  1. شرطی‌سازی ارزیابی‌کننده (Evaluative Conditioning): ذهن ما در طول زندگی، نام یک سبک را بارها هم‌زمان با یک تجربه خاص قرار داده است. مثلا برچسب «موسیقی ژاپنی» بارها با فضاهای آرامش‌بخش یا مراقبه جفت شده است. در نتیجه، خود برچسب به تنهایی نقش محرک شرطی را ایفا می‌کند و آن احساس را فرا می‌خواند.
  2. حافظه اپیزودیک (Episodic Memory): خواندن نام یک سبک، خاطرات آگاهانه گذشته فرد از تجربیات مرتبط با آن سبک را فعال می‌کند و احساسات همراه آن خاطرات را زنده می‌سازد.
  3. قضاوت زیبایی‌شناختی (Aesthetic Judgement): دانش، نگرش فرهنگی و طرح‌واره‌های ذهنی فرد درباره هنر و موسیقی بر نحوه تفسیر او از یک متن یا اثر تاثیر می‌گذارد.

طرفداران واقعی یک سبک، طیف بسیار گسترده‌تر، پیچیده‌تر و حتی متناقضی از احساسات را گزارش دادند. به عنوان مثال، طرفداران هوی متال علاوه بر خشم و هیجان را هم ذکر کردند، یا طرفداران هیپ هاپ آرامش، شادی و رقص را گزارش کردند.

کاربردهای عملی این کشف چیست؟

اگرچه این پژوهش حاضر این کاربردها را مستقیما آزمایش نکرده است، اما یافته‌های آن فقط یک نظریه آزمایشگاهی نیست و می‌تواند کاربردهای وسیعی در دنیای واقعی دارد:

  • صنعت استریم و پلتفرم‌های موسیقی: طرز دسته‌بندی و برچسب‌گذاری پلی‌لیست‌ها بر تجربه احساسی شنونده تاثیری مستقیم دارد. اگر یک لیست پخش با عنوان «موسیقی تمرکز و آرامش» برچسب‌گذاری شود، ذهن مخاطب پیش از شنیدن صوت، خود را برای دریافت آرامش آماده می‌کند.
  • بازاریابی و تبلیغات: انتخاب عنوان سبک یا فضای فراموسیقایی در تیزرهای تبلیغاتی می‌تواند احساسات مصرف‌کننده را بدون نیاز به تغییرات پیچیده صوتی جهت‌دهی کند.
  • طراحی برنامه‌های درمان با موسیقی: درمان‌گران باید بدانند که زمینه‌های ذهنی و کلیشه‌های فرهنگی بیمار درباره یک سبک، نقشی تعیین‌کننده در پاسخ درمانی او ایفا می‌کند.

این پژوهش دقیقا چه چیزی را نشان داد؟

پژوهش سوسینو و شوبرت نشان داد که پاسخ احساسی ما به موسیقی می‌تواند تا حدی تحت تاثیر اطلاعاتی خارج از خود سیگنال صوتی قرار بگیرد. در آزمایش اصلی، شرکت‌کنندگان بدون شنیدن موسیقی، متن ترانه‌ها را با برچسب‌های سبکی متفاوت یا بدون برچسب مشاهده کردند و در بسیاری از موارد، نوع برچسب با تغییر معنادار در الگوی احساسات گزارش‌شده همراه بود. این یافته نشان می‌دهد که انتظارهای ذهنی، باورهای فرهنگی و تجربه قبلی از یک سبک می‌توانند در شکل‌گیری تجربه احساسی موسیقی نقش داشته باشند؛ با این حال، پژوهش ادعا نمی‌کند که ویژگی‌های صوتی موسیقی بی‌اهمیت‌اند یا اینکه برچسب سبک همیشه احساس فرد را تغییر می‌دهد.

این کشف بزرگ به ما یادآوری می‌کند که بخش مهمی از زیبایی و جادوی موسیقی، نه فقط در نت‌ها و سازها، بلکه در انتظارات، فرهنگ و ذهن خود شنونده نهفته است.

نتیجه‌گیری: موسیقی در ذهن ما ساخته می‌شود

پژوهش سوسینو و شوبرت (۲۰۲۰) به ما نشان می‌دهد که موسیقی صرفا امواج صوتی برخوردکننده به پرده گوش نیست؛ بلکه یک تجربه شناختی، فرهنگی و پیچیده ذهنی است. ذهن انسان چنان در درک الگوهای فرهنگی توانا است که می‌تواند حتی در سکوت مطلق، با دیدن نام یک سبک موسیقی، کلاف احساسی مربوط به آن را در مغز ببافد. این کشف بزرگ به ما یادآوری می‌کند که بخش مهمی از زیبایی و جادوی موسیقی، نه فقط در نت‌ها و سازها، بلکه در انتظارات، فرهنگ و ذهن خود شنونده نهفته است.

منبع پژوهش

این مقاله بر اساس پژوهش زیر نوشته شده است:

مارکو سوسینو و امری شوبرت (۲۰۲۰)

«احساسات موسیقایی در غیاب موسیقی: بررسی بین‌فرهنگی ارتباط احساسات در موسیقی از طریق نشانه‌های فراموسیقایی»

Musical emotions in the absence of music: A cross-cultural investigation of emotion communication in music by extra-musical cues

منتشرشده در PLOS ONE

DOI: 10.1371/journal.pone.0241196
 

تجربه احساسی شما از از این موضوع چیست؟

موسیقی برای شما چه احساسی را تداعی می‌کند؟ آیا تا به حال شده فقط با دیدن نام یک سبک، پیش از شنیدن موسیقی، احساس خاصی پیدا کنید؟ تجربه و نظر خودتان را در بخش دیدگاه‌ها با ما و دیگر خوانندگان دنیای موسیقی به اشتراک بگذارید.

نظرات شما :