در حین سفر هدفون خود را گذاشتهاید و به یک قطعه موسیقی به صورت اتفاقی گوش میدهید. ابتدا یک آهنگ شاد پخش میشود و حس و حالوهوای شما نسبت به محیط شکل دیگری مییابد و بلافاصله با پخش یک آهنگ غمگین فیلتر بینایی شما تغییر میکند. گاهی یک قطعه موسیقی شاد باعث میشود همهچیز برای ما زیباتر و روشنتر به نظر بیاید و گاهی موسیقی غمگین میتواند یک روز پرانرژی پرنور آفتابی را دلگیر جلوه دهد. همه ما از این دست تجربهها داشتهایم و گاهی با یک قطعه موسیقی روز خود را روشن و با قطعه دیگر آن را تاریک کردهایم. آیا این تجربه فقط به احساسات ما ارتباط دارد یا موسیقی واقعا این توانایی را دارد که بر بینش ما به محیط اطراف تاثیر بگذارد؟
پژوهشی با عنوان «Music For a Brighter World: Brightness Judgment Bias By Musical Emotion» که در سال ۲۰۱۶ در مجله Plos One منتشر شد، به این مسئله پرداخته است. این پژوهش نشان میدهد که موسیقی ممکن است فراتر از یک عامل تغییر حسوحال برای ما عمل کند و حتی بر نوع نگاه ما در مورد روشنایی اشیای بصری نیز تاثیر بگذارد. طبق یافتههای ارائهشده در این پژوهش، شنیدن موسیقی شاد میتواند باعث شود یک مربع خاکستری روشنتر از چیزی که در واقع هست، به نظر آید؛ در صورتی که موسیقی غمگین ممکن است همان مربع را تیرهتر جلوه دهد. با این مطلب از مجله دنیای موسیقی همراه باشید تا در کنار هم بفهمیم که آیا تجربه شنیداری بر تجربه بصری ما تاثیری دارد یا خیر؟
این پژوهش نشان میدهد که موسیقی ممکن است فراتر از یک عامل تغییر حسوحال برای ما عمل کند و حتی بر نوع نگاه ما در مورد روشنایی اشیای بصری نیز تاثیر بگذارد.
موسیقی چگونه بر بینش ما تاثیر میگذارد؟
تصور غالب ما این است که بینایی و شنوایی دو حس جدا هستند. چشمها اطلاعات نور و رنگ را دریافت میکند و گوشها امواج صوتی را. با این حال مغز اطلاعات حسی مختلفی را به صورت همزمان در کنار هم پردازش میکند و تجربه نهایی ما از ادراک محیطی، صرفا نتیجه عملکرد مستقل یک حس خاص نیست.
به عنوان مثال، ممکن است صدایی که در یک محیط میشنویم، بر برداشت حسی ما از آن فضا تاثیر بگذارد یا احساس ناشی از تجربه شنیداری، نوع نگاه ما در مورد چیزی که داریم میبینیم را دستخوش تغییر کند. همچنین برای همه ما پیش آمده است که شخصیت افراد را بر مبنای حالت صدا و یا حالت چهره قضاوت کردهایم.
در ساحت روانشناسی، این پدیده در چارچوب «ادراک میانحسی» بررسی میشود. در این چارچوب اطلاعات یا تجربههای مرتبط با یک حس، اطلاعات یا تجربههای مربوط به یک حس، بر پردازش و قضاوت حس مرتبط با آن، تاثیر متقابل دارند.
موضوع پژوهش مورد بحث هم دقیقا همین است: آیا آن دسته احساساتی که از طریق موسیقی ایجاد میشوند، تاثیر محسوسی بر ادراک بصری ما از روشنایی دارند یا خیر؟
ارتباط میان احساسات، روشنایی و تاریکی
در زبان رایج روزمره ما، عموما احساسات مثبت را به روشنایی و احساسات منفی را به تاریکی تشبیه میکنیم. وقتی میگوییم «دلم روشنه» یا «او فرد روشنی است»، اغلب منظورمان امید و خوشبینی و حس مثبتی است که از وضعیت و افراد دریافت میکنیم. در برابر، عبارت «روزهای تاریک» یا «دلش سیاهه»، اغلب عموما به غم، نگرانی، دشواری و یا طینت بد اشاره میکند.
این ارتباط فقط به زبان محدود نیست. در بسیاری از فرهنگها، روشنایی نمادی از شادی، امید، خوبی و نگرش مثبت به دنیا است؛ در حالی که تاریکی بیانگر حس ترس، غم و ناامیدی است.
روانشناسان این نوع از ارتباط میان مفاهیم را «استعاره مفهومی» نام نهادهاند. استعاره مفهومی به ما در درک انضمامی مفاهیم انتزاعی مانند شاید یا غم با تجربههای ملموس حسی مانند روشنایی و تاریکی کمک میکند.

روش پژوهش
در مطالعه کنونی با عنوان «موسیقی برای جهانی روشنتر: سوگیری در قضاوت درباره روشنایی تحت تاثیر احساسات موسیقایی»، جویدیپ باتاچاریا (Joydeep Bhattacharya) و جاب پی. لیندسن (Job P. Lindsen) تاثیر موسیقی بر قضاوت افراد درباره روشنایی را مورد بررسی قرار دادند.
این پژوهش شامل سه آزمایش بود و شرکتکنندگان در هر آزمایش، قطعات کوتاه موسیقی را میشنیدند که هر کدام از این قطعات بهصورت هدفمند برای ایجاد احساساتی نظیر، شادی، غم، ترس و آرامش برگزیده شده بودند. پس از شنیدن آهنگها، محرکهای بصری سادهای از جمله مربعهای خاکستری که باید میزان روشنایی آنها را ارزیابی میکردند، در مقابل شرکتکنندگان قرار داده میشد.
- در آزمایش نخست، شرکتکنندگان ابتدا موسیقی را از نظر احساسات برانگیختهشده مورد ارزیابی قرار میداند و سپس درباره روشنایی مربعها قضاوت میکردند.
- در آزمایش دوم، ارزیابی عاطفی حذف شد تا بتوان تاثیر موسیقی بدون توجه آگاهانه به احساسات بر قضاوت بصری را بررسی کرد.
- در آزمایش سوم، روش ارزیابی روشنایی تغییر کرد تا پژوهشگران مطمئن شوند که نتیجه آزمایشهای اول و دوم، صرفا از مقایسه دو تصویر در حافظه به دست نیامده باشد.
نتیجه پژوهش: هر چه موسیقی شادتر، روشنایی بیشتر
نتیجه هر سه آزمایش به خوبی تاثیر احساسات موسیقایی بر قضاوت ما در باره روشنایی را نشان دادند. شرکتکنندگان پس از شنیدن موسیقی شاد، مربعهای خاکستری را روشنتر میدیدند و در مقابل، پس از گوش دادن به موسیقی غمگین، همان مربعهای قبلی، تیرهتر به نظر میرسیدند. این تفاوت در قضاوت حتی در زمانی که شرکتکنندگان نیازی به ارزیابی آگاهان از موسیقی نداشتند، نیز دیده شد.
به صورت خلاصه و ساده، نتیجه آزمایش نشان داد که موسیقی میتواند بدون تغییر واقعی در نور یا رنگ یک شی یا تصویر، بر میزان روشنی یا تاریکیای که ما به آن نسبت میدهیم، تاثیر بگذارد.
البته که این یافته لزوما به این معنا نیست که موسیقی واقعا نور محیط را تغییر میدهد یا چشم انسان تحت تاثیر تجربه حسی شنیداری، اطلاعات را به صورت متفاوت دریافت و پردازش میکند. آنچه این پژوهش روی آن دست گذاشته است، قضاوت و ادراک روشنایی پسینی ما در مغز است.
موسیقی میتواند بدون تغییر واقعی در نور یا رنگ یک شی یا تصویر، بر میزان روشنی یا تاریکیای که ما به آن نسبت میدهیم، تاثیر بگذارد.
آیا تاثیر ادراکی شنیدنی موسیقی به احساسات ما مربوط است؟
یکی از نکات مهم این پژوهش، بررسی ارتباط میان احساسات و ادراک بصری بود. پژوهشگران اعتقاد دارد که احساسات ناشی از موسیقی این امکان را دارند تا روی درک ذهنی از مفاهیم مرتبط با روشنایی و تاریکی اثر بگذارند. برای مثال شنیدن موسیقی شاد میتواند، مفاهیمی مانند مثبت بودن، امید و روشنایی را بهطور همزمان فعال کند و در نتیجه، قضاوت بصری ما را به سمتی ببرد تا دنیا را روشنتر درک کنیم.
با همه این تفاسیر اما این پژوهش برای ما مشخص نمیکند که دقیقا کدام فرایند مغزی مسئول این تاثیر است؟ ممکن است این تغییر در سطح پردازشها ادراکی اولیه رخ بدهد و یا نتیجه فرایندهای شناختی پیچیدهتری باشد که قضاوت بصری ما تحت تاثیر احساسات و معنا قرار دارد.
احتمال دیگری که از سوی پژوهشگران مطرح شده است، این است که برخی ویژگیهای صوتی موسیقی، مانند زیر و بم بودن و یا روشنایی آکوستیک، در این ارتباط نقش دارند. اما در این پژوهش نشان داده نشده است که یک ویژگی صوتی مشخص به تنهایی میتواند این تاثیر را توضیح دهد. بنابراین، برای شناخت بیشتر و دقیقتر سازوکار این پدیده، پژوهشهای بیشتری مورد نیاز است.
چرا یافتههای این پژوهش درباره موسیقی اهمیت دارد؟
بدون شک موسیقی یکی از قدرتمندترین ابزارها برای برانگیختن احساسات است. پیش از این در مطالب قبلی به اهمیت موسیقی در اتاق عمل برای ایجاد هوشیاری در بیمار اشاره کرده بودیم. ما برای رسیدن به آرامش، افزایش انرژی، یادآوری خاطرات و یا تغییر حسوحال خودمان به موسیقی گوش میدهیم.
این پژوهش نشان میدهد که تاثیر موسیقی ممکن است فقط محدود به تجربه عاطفی ما نباشد و حتی در نحوه قضاوت ما در مورد دیگر قوههای شناختی ما از جمله بینایی نیز تاثیرگذار باشد. از این زاویه دید، موسیقی فقط آنچه شنیده میشود، نیست؛ بلکه بخشی از زمینه ادراکی است که بر اساس آن، محیط و دنیای اطراف خودمان را تجربه و تفسیر میکنیم.
این یافته همچنین اهمیت بررسی ارتباط میان موسیقی، احساسات و سایر حواس را در روانشناسی برای ما نمایان میکند. این دست پژوهشها این امکان را به ما میدهند که بتوانیم درک بهتری از این موضوع داشته باشیم و بهتر بفهمیم که چرا یک قطعه موسیقی گاهی تجربه ما از یک تصویر، فضا یا موقعیت را تغییر میدهد.
در این پژوهش به سویه فیزیولوژیکی تاثیرات حسی شنیدن موسیقی پرداخته نشده است.
به عنوان توضیح ضروری همچین باید اشاره کرد که نباید از این نتایج این نتیجهگیری را کرد که موسیقی شاد همیشه باعث دید روشنتر به جهان میشود و یا لزوما موسیقی غمگین ادراک ما را تیره میکند. این مطالعه در شرایط آزمایشگاهی و با محرکهای بصری ساده انجام شده است و برای تعمیم یافتهها آن به موقعیتهای جاری در زندگی، پژوهشهای بیشتری مورد نیاز است.
دنیای موسیقی: همچنین در این پژوهش به سویه فیزیولوژیکی تاثیرات حسی شنیدن موسیقی پرداخته نشده است. تاثیر ترشح هورمونهای مختلف در بدن پس از شنیدن یک قطعه موسیقی را میتوان به عنوان سرنخی برای پژوهشهای دیگر در نظر گرفت.
موسیقی تاثیری فراتر از یک تجربه شنیداری بر ادراک ما دارد
ارتباط میان موسیقی و تجربیات حسی، موضوع تازهای به حساب نمیآید. بسیاری از ما این تجربه را داریم که یک آهنگ میتواند باعث زنده شدن خاطرهای شود، حسوحال ما رو دگرگون کند یا برداشت ما از موقعیت را دستخوش تغییر کند.
اما پژوهشهایی مانند مطالعه کنونی، به ما نشان میدهند که رابطه موسیقی و ذهن ممکن است پیچیدهتر از آن چیزی باشد که تصویر میکنیم. موسیقی میتواند احساسات ما را برانگیزد و این احساسات، بر نحوه قضاوت ما درباره دنیا اثر بگذارند؛ حتی در موقعیتهای ابتدایی و سادهای که فقط قرار است میزان روشنایی یک مربع خاکستری را ارزیابی کنیم.
شاید به همین دلیل است که گاهی با شنیدن یک آهنگ شاد، دنیا برای ما روشنتر به نظر میآید؛ نه به دلیل وجود نور بیشتر، بلکه چون ذهن ما دنیا را از دریچهای متفاوت میبیند و با شرایط درونی متفاوتی آن را پردازش میکند.
پژوهشهایی مانند مطالعه کنونی، به ما نشان میدهند که رابطه موسیقی و ذهن ممکن است پیچیدهتر از آن چیزی باشد که تصویر میکنیم.
پرسشهای متداول
آیا موسیقی میتواند برای ادراک بینایی ما تاثیر بگذارد؟
بله، پژوهشهای روانشناسی نشان دادهاند که موسیقی و احساسات ناشی از آن میتوانند بر قضاوتهای بصری تاثیرگذار باشند. در مطالعه باتاچاریا و لیندس، موسیقی شاد باعث ارزیابی روشنتر محرکهای خاکستری از سوی شرکتکنندگان شد.
چرا موسیقی شاد باعث میشود دنیا روشنتر به نظر برسد؟
یکی از پاسخهای توضیحی ممکن ارتباط ذهنی میان احساسات مثبت و مفهوم روشنایی است. آهنگ شاد، ممکن است باعث فعال شدن این ارتباط بشود و قضاوت بصری را به سمت روشنتر دیدن دنیای بکشاند. اگرچه سازوکار دقیق این اثیر نیازمند بررسیهای بیشتری است.
آیا برای دیدن این تاثیر، نیاز است تا آگاهانه موسیقی را ارزیابی کرد؟
خیر، آزمایش دوم نشان داد که حتی در زمانی که شرکتکنندگان نیازی به ارزیابی آگاهانه از موسیقی در حال پخش نداشتند نیز در قضاوت درباره روشنایی سوگیریهایی مشاهده شد.
این پژوهش چه چیزی در مورد ارتباط موسیقی و مغز را به ما نشان میدهد؟
این مطالعه نشان داد که احساساتی که تحت تاثیر موسیقی برانگیخته میشوند، میتوانند بر فرایندهای مرتبط با ادراک بصری و قضاوت ما تاثیر بگذارند. باید تاکید کرد که این پژوهش به تنهایی سازوکار دقیق عصبشناختی این ارتباط را مشخص نمیکند.
نظر شما چیست؟
آیا شما هم تجربه مشابهی داشتهاید؟ آیا شده است که با شنیدن یک قطعه موسیقی شاد، فضای اطراف را روشنتر و دلپذیرتر درک کنید؟ و یا با موسیقی غمگین محیط را با فیلتر تیرهتری ببینید و حتی یک منظره زیبا جلوه متفاوتی در ذهن شما داشته باشد؟
آیا به نظر شما موسیقی اینقدر در ادراک حسی ما تاثیرگذار است؟ و یا میتواند نحوه بینش ما به دنیای اطراف را تغییر دهد؟
لطفا تجربهها و دیدگاههای خود را در بخش نظرات با ما به اشتراک بگذارید؟


